|
|
|
|
|
سكوت صداي گامهايم را باز پس مي دهد با شب خلوت به خانه مي روم گله اي كوچك از سگها بر لاشه ي سياه خيابان مي دوند خلوت شب آنها را دنبال مي كند و سكوت نجواي گامهاشان را مي شويد من او را به جاي همه بر مي گزينم و او مي داند كه من راست مي گويم او همه را به جاي من بر مي گزيند و من مي دانم كه همه دروغ مي گويند چه مي ترسد از راستي و دوست داشته شدن ، سنگدل بر گزيننده ي دروغها! صداي گامهاي سكوت را مي شنوم خلوتها از با همي سگها به دروغ و درندگي بهترند سكوت گريه كرد ديشب سكوت به خانه ام آمد سكوت سرزنشم داد و سكوت ساكت ماند سرانجام چشمانم را اشك پر كرده است ... "مهدی اخوان ثالث" |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:0 توسط مینا کفامنش راد
|
|
||