تبليغاتX
یک عاشقانه ی آرام
شعری که بی نشان تو باشد نگفتنی است...

ایمان من به تو ایمان من به خاک است.

ایمان من به رجعت هر شوکتی ست که در تخریب بنای پوسیده ی اقتدار دیگران نهفته است.

تو چون دست های من، چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ و چون تمام یادها از من جدا نخواهی شد.

به من بازگرد!

و مرا در محبس بازوانت نگهدار

و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور

که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.

سپر باش میان من و دنیا

که دنیا در تو تجلی خواهد کرد.

بر من ببد چون سدی عظیم

که در سایه ی تو من دریاچه یی نخواهم بود، آسمان دائم اردیبهشت خواهم بود.

حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید.

و با این وجود، حالی روانه ی تحقیر کلام خواهم شد- که مرا نمی گوید.

و بس که به سرود نام تو بیندیشم و در انتظار قدم های تو بر برگ های خشک پاییز بنشینم.

                    ....

                    ....

                    ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:49  توسط مینا کفامنش راد  | 

 
PageRank