|
|
|
|
|
ایمان من به تو ایمان من به خاک است. ایمان من به رجعت هر شوکتی ست که در تخریب بنای پوسیده ی اقتدار دیگران نهفته است. تو چون دست های من، چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ و چون تمام یادها از من جدا نخواهی شد. به من بازگرد! و مرا در محبس بازوانت نگهدار و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است. سپر باش میان من و دنیا که دنیا در تو تجلی خواهد کرد. بر من ببد چون سدی عظیم که در سایه ی تو من دریاچه یی نخواهم بود، آسمان دائم اردیبهشت خواهم بود. حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید. و با این وجود، حالی روانه ی تحقیر کلام خواهم شد- که مرا نمی گوید. و بس که به سرود نام تو بیندیشم و در انتظار قدم های تو بر برگ های خشک پاییز بنشینم. .... .... .... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:49 توسط مینا کفامنش راد
|
|
||