تبليغاتX
یک عاشقانه ی آرام
شعری که بی نشان تو باشد نگفتنی است...
 

                  

 

بار دیگر چرخش ایام، سبب آن شد، تا شکوفه های گل یاس سر از خاک برآورند و طلوعی دیگر را نوید دهند، طلوعی که هر لحظه اش بیانگر نو شدن است، نو شدنی از اعماق درون...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 22:55  توسط مینا کفامنش راد  | 

واژه هایت را

         در آهنگ موسیقی کلامت آراستم

               و گردن بند پیام تو را

                     گردن آویز جهان بشری;

صلح را،

   صفا را،

     دوستی را،

           زندگی را

    نگین هر گل واژه ات

"جام" نداشتم،

      ولی "جهان" را با چشم تو دیدم-

نور را،

   خرد را،

     اندیشه را،

   و راه راه بردن اندیشه را.

جهان یک واژه شد-

                     انسان شد،

انسان یک واژه شد-

                     عشق شد،

و عشق یک واژه شد-

                       "زندگی"

"عشق و اندیشه" همه چیز شدند.

سلاح ها فرو ریخت،

        ثروت ها رنگ باخت،

و انسان "تاریخ" را زیر پا گذاشت;

    از نو شروع کرد-

                   زندگی را.

آسمان ها باز شدند،

      ستاره ها لبخند زدند،

               غنچه ها شکفتند،

                    گل ها لب گشودند،

و سرود پر نشاط "بهار زندگی"

            "نوروز" را در آغوش کشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 22:54  توسط مینا کفامنش راد  | 

از عشق سخن باید گفت

همیشه از عشق سخن باید گفت.

بی عشق، خانه حقیر است، محله خاموش است، شهر افسرده است، فضا تنگ است، دنیا تاریک. بی عشق، در هیچ سنگری سربازی نیست، در هیچ نبردی، فتحی.

دوست داشتن خوب است، عشق، اما، عالی ست.

دوست داشتن آرامش است، عشق غوغاست.

دوست داشتن دریاست

عشق، آتشفشان همیشه زنده ی روح.

بی عشق، جهان قبرستانی ست همه قبرهایش خالی خالی; باغی بوته هایش درخت هایش همه خشکیده و پژمرده.

بی عشق چشمه بی آب است.

قلب، بدون راز.

بازگردیم به سوی عاشقانه زیستن; اما عشق را همه میل تن به تن ندیدن.

از نگاه به نگاه، رد پای عشق را بهتر از هر کجای دیگر می توان یافت; از ضربه های آهنگرانه یی که بر سندان قلب می کوبند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 23:18  توسط مینا کفامنش راد  | 

 

من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق

چار تکبیر زدم یکسره بر آنچه که هست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 23:14  توسط مینا کفامنش راد  | 

عاشق عدد نمی فهمد. فقط این را حس می کند که عدد، مثل عشق، در بی نهایت خدا جاری ست.

عدد، بی نهایت است

خدا، بی نهایت است

عشق، بی نهایت.

خدا، همان عشق است، و همان عدد. فهمیدنی نیست، احساس کردنی ست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 12:27  توسط مینا کفامنش راد  | 

هیچ وقت همه چیز درست نمی شود; چون توقعات ما بیشتر می شود، و تغییر می کند. هیچ قله یی آخرین قله نیست. رسیدن، غم انگیز است. ((راه، بهتر از منزلگاه است)). برویم بی آنکه به رسیدن بیندیشیم; اما، واقعا" برویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 8:42  توسط مینا کفامنش راد  | 

عشق، خوب دیدن است; خوب چشیدن; خوب بوییدن; خوب زمزمه کردن; و خوب لمس کردن. عشق، مجموعه یی از تجربه های زنده ی دائمی طاهرانه است; و این همه، نه فقط تعریف عشق است، که تعریف زندگی هم هست، و از اینجاست که حس می کنی عشق و زندگی، یک مسئله بیش نیست; و عجیب است که هنر هم چیزی جز همین ها نیست. هنر، عشق، و زندگی، یک چیز است به سه صورت، یا، حتی، به یک صورت: دوام دلخواه بی زمان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 8:39  توسط مینا کفامنش راد  | 

هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشی که دوستت دارم. این توقعی ست غیرمنصفانه. من باید عاشق تو باشم- در حد ممکن عشق، و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی- هر قدر که می خواهی.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 8:33  توسط مینا کفامنش راد  | 

میتوان به سادگی عاشق شد اما عشق، ساده نیست.

عظمت و افتخار در استمرار است و دوام. عاشق ((شدن)) مسئله یی نیست; عاشق ((ماندن)) مسئله ی ماست: بقای عشق، نه بروز عشق.

عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه شدت ظهورش...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 8:32  توسط مینا کفامنش راد  | 

عشق، شکستن و پاره کردن حریم ممنوعیت های ناموجه است.

عشق، اوج آزادی فردی ست برای آنکس که خواهان شریف ترین آزادی هاست.

عشق، نوع عمیق و متعالی اخلاق است که به جنگ با شبه اخلاق و اخلاقیات بازاری می رود.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 8:31  توسط مینا کفامنش راد  | 

عزیز من!

زندگی، بدون روزهای بد نمی شود; بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم.

اما، روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو می ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می شکنند، و درخت استوار و مقاوم بر جای می ماند.

عزیز من!

برگهای پاییزی، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 7:26  توسط مینا کفامنش راد  | 

وقتی

در سطر سوم شعرم

دیدم که واژه ها تهی از تو

از چله ی کمان خیالم گذشته است

و هیج واژه ای

و هیچ سطر شعری

دیگر نشانی از تو ندارد

غیظم گرفت از اینکه این همه واژه

بی هیچ نقش روی تو

از خامه ی خیال

بر بستر سفیدی کاغذ فرو چکید

 

شعری که بی نشان تو باشد

                                 نگفتنی ست.

 

"حمید مصدق"

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 20:56  توسط مینا کفامنش راد  | 

 

وقتی انگیزه، عشق باشد; هدف، دوام بخشیدن، محصول همیشه عمیق و زیباست.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 20:55  توسط مینا کفامنش راد  | 

 

چای و نان و عشق، داغ داغ مزه دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 20:54  توسط مینا کفامنش راد  | 

زندگی قافیه ی شعر من است

شعر من وصف دلارایی تست

در ازل شاید این

                   سرنوشت من بود

می سرایم به امیدی که تو خوانی،

                                           -ور نه

آخرین مصرع من

                     -قافیه اش "مردن" بود.

"حمید مصدق"

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 20:36  توسط مینا کفامنش راد  | 

بسیاری از نخستین ها، توهم است: نخستین روز، نخستین ساعت، نخستین نگاه، نخستین کلمات عاشقانه...

یاد، عین واقعه نیست، تخیل آن است، یا وهم آن.

یاد، فریبمان می دهد. حتی عکس ها راست نمی گویند. حتی عکس ها.

چیزی بیش از یاد، بیش از عکس، بیش از نامه های عاشقانه، بیش از تمام نخستین ها عشق را زنده نگه می دارد: جاری کردن عشق: سیلان دائمی آن. در گذشته ها به دنبال آن لحظه های ناب گشتن، آشکارا به معنای آن است که آن لحظه ها، اینک، وجود ندارند.

آتشی که خاکستر شده، عزیز من، آتش نیست- حتی اگر داغ داغ باشد.

نگذاریم شعله بمیرد. فریب حرارت را نخوریم. اصل، رقص شعله هاست نه گل های سرخی زیر قبای خاکستر.

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 20:4  توسط مینا کفامنش راد  | 

عشق تن به فراموشی نمی سپارد-مگر یک بار، برای همیشه.

جام بلور، تنها یک بار می شکند. می توان شکسته اش را- تکه هایش را- نگه داشت; اما شکسته های جام- آن تکه های تیز برنده- دگر جام نیست.

احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود، و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز. بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 20:2  توسط مینا کفامنش راد  | 

عشق، یک عکس یادگاری نیست; و یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست. واقعیت عشق در بقای آن است حقیقت عشق در عمق آن; و این هر دو در اراده ی انسانی ست که می خواهد رفعت زندگی را به زندگی باز گرداند. من دختران و پسران زیادی را می شناسم که تمام هدفشان از طرح مسئله ی عشق، رسیدن است. عجب جنجالی به پا می کنند! عجب درگیر می شوند! اعتصاب غذا. تهدید به خودکشی. قرص های خواب آور. تهدید. گریه. سکوت. فریاد... و سرانجام، رسیدن. مشکل اما از همین لحظه آغاز می شود. وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد- گر چه کمی هم دور به نظر می رسد- بعد از زمانی که برق آسا می گذرد، دیگر نمی دانند چه باید بکنند- با اولین شست و شوی پرده ها;لب پر شدن بشقاب ها; بوی کهنگی گرفتن جهیز، می مانند معطل. قصد بی حرمتی به هم را که ندارند. بی حرمتی، فرزند کهنگی ست، فرزند تکرار. این را باید می دانستند که رسیدن، پله ی اول مناره یی ست که بر اوج آن، اذان عاشقانه می گویند.

برنامه یی برای بعد از وصل. برنامه یی برای تداوم بخشیدن به وصل. از وصل آسان و ممکن تن، به وصل دشوار و خطیر روح. برنامه یی برای سد بندی قاهرانه در برابر خاطره شدن. برنامه یی برای ابد. برای آن سوی مرگ. برای بقای مطلق. برای بی زمانی عشق...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 14:22  توسط مینا کفامنش راد  | 

 
PageRank